جلال الدين الرومي
205
فيه ما فيه ( فارسى )
فصل شخصى امامت مىكرد و خواند الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً « * » . مگر از رؤساء عرب يكى حاضر بود . يكى سيلى محكم وى را فروكوفت . در ركعت ديگر خواند و مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ « * * » . آن عرب گفت الصّفع اصلحك 342 . هردم سيلى مىخوريم از غيب . در هرچ پيش مىگيريم به سيلى از آن دور مىكنند . باز چيزى ديگر پيش مىگيريم ، باز همچنان . قبل ما طافه « 1 » لنا هو الخسف و القذف و قيل قطع الاوصال ايسر من قطع الوصال مراد خسف به دنيا فرورفتن و اهل دنيا شدن و القذف از دل بيرون افتادن . همچونكه كسى تعامى بخورد و در معدهء وى ترش شود و آن را قى كند . اگر آن طعام نترشيدى و قى نكردى جزو آدمى خواست شدن . اكنون مريد نيز چاپلوسى و خدمت مىكند تا در دل شيخ گنجايى يابد و العياذ باللّه چيزى از مريد صادر شود ، شيخ را خوش نيايد و او را از دل بيندازد ، مثل آن طعام است كه خورد و قى كند . چنانكه آن طعام جزو آدمى خواست شدن و سبب ترشى ، قى كردن و بيرونش انداخت ، آن مريد نيز به مرور ايّام شيخ خواست شدن به سبب حركت ناخوش از دلش بيرون انداخت . عشق تو مناديى به عالم در داد * تا دلها را به دست شور و شر داد و آنگه همه را بسوخت و خاكستر كرد * و آورد به باد بىنيازى بر داد در آن باد بىنيازى ، ذرّات خاكستر آن دلها رقصانند و نعرهزنانند . و اگرنه چنيناند پس اين خبر را كه آورد و هردم اين خبر را كه تازه مىكند ؟ و اگر دلها حيات خويش در آن سوختن و باد بردادن نبينند چندين چون رغبت كنند در سوختن ؟ آن دلها كه در آتش شهوات دنيا سوخته و خاكستر شدند هيچ ايشان را آوازهاى و رونقى مىبينى ، مىشنوى ؟
--> ( * ) . سورهء توبه آيهء 97 ( * * ) . همان سورهء آيهء 99 ( 1 ) . ما لا طاقة ظ تا مطابق باشد با آيهء كريمه كه در آخر سورهء بقره واقع است و رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ .