جلال الدين الرومي
163
فيه ما فيه ( فارسى )
فصل مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم « 1 » با صحابه نشسته بود . كافران اعتراض آغاز كردند . فرمود كه « آخر شما همه متّفقيد كه در عالم يكى هست كه صاحب وحى اوست ، وحى برو فرومىآيد ، بر هركسى فرونمىآيد و آن كس را علامتها و نشانها باشد در فعلش و در قولش ، در سيماش ، در همهء اجزاى او نشان و علامت « 2 » آن باشد . اكنون چون آن نشانها را ديديد روى به وى آريد و او را قوى گيريد تا دستگير شما باشد . » ايشان همه « 3 » محجوج مىشدند و بيش سخنشان نمىماند ، دست به شمشير مىزدند و نيز مىآمدند و صحابه را مىرنجانيدند و مىزدند و استخفافها مىكردند . مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم « 4 » فرمود كه « صبر كنيد تا نگويند كه بر ما غالب شدند ، به غلبه خواهند كه دين را ظاهر كنند ، خدا اين دين را خواهد ظاهر كردن . » و صحابه مدّتها نماز « 5 » پنهان مىكردند و نام مصطفى را صلّى اللّه عليه و سلّم « 6 » پنهان مىگفتند تا بعد مدّتى وحى آمد كه شما نيز شمشير بكشيد و جنگ كنيد . مصطفى را عليه السّلام كه امّى مىگويند ، ازآنرو نمىگويند كه بر خط و علوم قادر نبود . يعنى ازينرو امّيش مىگفتند كه خطّ و علم و حكمت « 7 » او مادرزاد بود ، نه مكتسب « 8 » . كسى كه به روى مه « 9 » رقوم نويسد او خطّ نتواند « 10 » نبشتن ؟ و در عالم چه باشد كه او نداند ؟ چون همه ازو مىآموزند . عقل جزوى را عجب چه چيز باشد كه عقل كلّ را نباشد ؟ عقل جزوى قابل آن نيست كه از خود چيزى اختراع كند كه آن را « 11 » نديده
--> ( 1 ) . ح : صلوات اللّه عليه ( 2 ) . ح : علامات ( 3 ) . ح : ( همه ) ندارد ( 4 ) . ح : عليه السّلام ( 5 ) . ح : نماز را ( 6 ) . ح : ندارد ( 7 ) . ح : حكم ( 8 ) . ح : مادرزاد است مكتسب نيست ( 9 ) . ح : قمر ( 10 ) . ح : بر خطّ نداند ( 11 ) . ح : آن را و جنس آن