جلال الدين الرومي

16

فيه ما فيه ( فارسى )

ازو مستغنى است همچو « 1 » آفتاب نوربخش است كار او عطا و بخشش است على سبيل العموم سنگ‌ها را لعل و ياقوت كند « 2 » و كوه‌هاى خاكى را كان‌هاى مس و زر و نقره و آهن كند و خاك‌ها را سبز و تازه « 3 » و درختان را ميوه‌هاى گوناگون بخشد پيشهء او عطاست و بخشش بدهد و نپذيرد چنانك عرب مثل مىگويد نحن تعلّمنا 3 ان نعطى ما تعلّمنا ان نأخذ پس على كل حال ايشان مزور باشند و امرا زائر . در خاطرم مىآيد كه اين آيت را تفسير كنم اگرچه مناسب اين مقال نيست گفتم « 4 » امّا در خاطر چنين مىآيد پس بگوييم تا برود 4 حق تعالى مىفرمايد يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرى إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ « * » 5 سبب نزول اين آيت آن بود [ كه « 5 » ] مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم « 6 » كافران را شكسته بود و كشش 6 و غارت كرده اسيران بسيار گرفته بند در دست و پاى كرده « 7 » و در ميان آن اسيران يكى عمّ او بود عبّاس رضى اللّه عنه 7 . ايشان همه شب دربند و عجز « 8 » و مذلّت مىگريستند و مىزاريدند و اوميد از خود بريده بودند و منتظر تيغ و كشتن مىبودند . مصطفى عليه السّلام « 9 » در ايشان نظر كرد 8 و بخنديد . ايشان گفتند « ديدى كه درو بشريّت هست و آنچ دعوى مىكرد كه در من بشريّت « 10 » نيست به خلاف راستى بود ؟ اينكه در ما نظر مىكند ما را « 11 » درين بند و غلّ اسير خود مىبيند شاد مىشود همچنان‌كه نفسانيان چون بر دشمن ظفر يابند و ايشان را مقهور خود بينند شادمان گردند و در طرب آيند » . مصطفى صلوات اللّه عليه ضمير ايشان را دريافت گفت : « نى ، حاشا كه من ازين‌رو مىخندم كه دشمنان را مقهور خود مىبينم يا شما را بر زيان مىبينم . من از آن شاد مىشوم بل خنده‌ام از آن مىگيرد كه مىبينم به چشم سرّ كه قومى را از تون و دوزخ و دوددان 9 سياه به غلّ و زنجير كشكشان به زور سوى بهشت و رضوان و گلستان ابدى

--> ( 1 ) . ح : همچون ( 2 ) . ح : ياقوت درو مرجان كند ( 3 ) . ح : سرسبز و تازه ( 4 ) . ح : كه گفتيم ( * ) سورهء انفال آيهء 70 . ( 5 ) . اصل : ندارد ( 6 ) . ح : صلوات اللّه عليه ( 7 ) . ح : افزوده : و آورده ( 8 ) . ح : و در عجز ( 9 ) . ح : صلوات اللّه عليه ( 10 ) . ح : صفت بشريت ( 11 ) . ح : و چون ما را