جلال الدين الرومي
147
فيه ما فيه ( فارسى )
فصل « 1 » سرى هست كه به كلاه زرّين آراسته شود و سرى هست كه به كلاه زرّين و تاج مرصّع ، جمال جعد او پوشيده شود زيراكه جعد خوبان جذّاب عشق است او تختگاه دلهاست . تاج زرّين جماد است پوشنده « 2 » . آن معشوق فؤاد است . انگشترى سليمان عليه السّلام « 3 » در همه چيزها جستيم ، در فقر يافتيم . به اين « 4 » شاهد هم سكنها « 5 » كرديم ، به هيچ چيز چنان راضى نشد كه بدين . آخر من « 6 » روسبىبارهام ، از خردكى كار من اين بوده است ، بدانم « 7 » . مانعها را اين برگيرد پردهها را اين بسوزد ، اصل همه طاعتها اين است ، باقى فروع است . چنانك حلق گوسفندى نبرّى در پاچهء « 8 » او دردمى ، چه منفعت كند ؟ صوم سوى عدم برد كه آخر همهء « 9 » خوشىها آنجاست وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ « * » . هرچه در بازار دكانى است « 10 » يا مشروبى « 11 » و متاعى و يا پيشهاى سر رشتهء هر يكى از آنها حاجت « 12 » است در نفس انسان و آن سررشتهء پنهان است تا آن چيز بايست نشود آن سررشته نجنبد و پيدا نشود . همچنان هر ملّتى و هر دينى و هر كرامتى « 13 » و معجزهاى و احوال انبيا را « 14 » از هر يكى آنها را سر رشتهاى است در روح انسانى تا آن بايست نشود « 15 » آن سر رشته نجنبد و ظاهر نشود كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ « * * » .
--> ( 1 ) . در نسخه ( ح ) فصل ندارد و متّصل به ما قبل است ( 2 ) . اصل : پوشيده ( 3 ) . ح : سليمان را ( عليه السّلام ) ندارد ( 4 ) . ح : با اين ( 5 ) . ح : همه شكنها ( 6 ) . ح : ( من ) ندارد ( 7 ) . ح : چون ندانم ( 8 ) . اصل : برى ح : بر پاچه ( 9 ) . ح : كه خزاين ( * ) . سورهء بقره آيهء 249 ( 10 ) . ح : افزوده : يا مأكولى ( 11 ) . ح : يا مشروبى يا اثاثى يا متاعى ( 12 ) . ح : حاجتى ( 13 ) . ح : كراماتى ( 14 ) . ح : همه انبيا ( 15 ) . ح : نجنبد ( * * ) . سورهء يس آيهء 12