جلال الدين الرومي

143

فيه ما فيه ( فارسى )

و اللّه دراز « 1 » نمىكنم كوته مىكنم . شعر خون مىخورم و تو باده مىپندارى * جان مىبرى و تو داده مىپندارى هرك اين را كوتاه كرد چنان بود كه راه راست را رها كند و راه بيابان مهلك « 2 » گيرد كه فلان درخت نزديك است .

--> ( 1 ) . ح : كه دراز ( 2 ) . ح : ( مهلك ) ندارد