جلال الدين الرومي
115
فيه ما فيه ( فارسى )
فصل فرمود كه جانب توقات « 1 » 214 مىبايد رفتن كه آن طرف گرمسير است . اگرچه انطاليه گرمسيرست امّا آنجا اغلب روميانند ، سخن ما را فهم نكنند ، اگرچه در « 2 » ميان روميان نيز هستند كه فهم مىكنند . روزى سخن مىگفتم ميان جماعتى و ميان ايشان هم جماعتى كافران « 3 » بودند . در ميان سخن مىگريستند و متذوّق مىشدند و حالت مىكردند . سؤال كرد كه ايشان چه فهم كنند « 4 » و چه دانند اين جنس سخن را ؟ مسلمانان گزيده ، از هزار ، يك « 5 » فهم مىكنند . ايشان چه فهم مىكردند كه مىگريستند ؟ فرمود كه لازم « 6 » نيست كه نفس اين سخن را فهم كنند . آنچه اصل اين سخن است آن را فهم مىكنند . آخر همه مقرّند به يگانگى خدا و به آنكه خدا خالق است و رازق است و در همه متصرّف « 7 » و رجوع به وى است و عقاب و عفو ازوست . چون اين سخن را شنيد « 8 » و اين سخن وصف حقّ است و ذكر اوست ، پس جمله را اضطراب و شوق و ذوق حاصل شود كه ازين سخن بوى معشوق و مطلوب ايشان مىآيد . اگر راهها مختلف است امّا مقصد « 9 » يكى است نمىبينى كه راه به كعبه بسيارست ؟ بعضى را راه از روم است و بعضى را از شام و بعضى را از عجم و بعضى را از چين و بعضى را از راه دريا از طرف هند و يمن . پس اگر در راهها نظر كنى اختلاف عظيم و مباينت بىحدّست امّا چون به مقصود نظر كنى همه متّفقاند و يگانه و همه را درونها « 10 » به كعبه متّفق است و درونها را به كعبه ارتباطى و عشقى و محبّتى عظيم است كه آنجا هيچ « 11 » خلاف نمىگنجد . آن تعلّق نه كفرست و نه ايمان « 12 » ، يعنى آن تعلّق مشوب نيست
--> ( 1 ) . ح : دوقات ( 2 ) . ح : ( در ) ندارد ( 3 ) . ح : از كافران ( 4 ) . ح : مىكنند ( 5 ) . ح : يكى ( 6 ) . ح : فرمود لازم ( 7 ) . ح : متصرف است ( 8 ) . ح : شنيدند ( 9 ) . ح : مقصود ( 10 ) . ح : و همه درونها ( 11 ) . ح : ( هيج ) ندارد ( 12 ) . ح : نه به كفرست و نه به ايمان