جلال الدين الرومي
107
فيه ما فيه ( فارسى )
دليل نشاندن « 1 » كه دالّ باشد بر بغض معشوق . پس معلوم شد كه اينجا دليل كار ندارد ، اينجا طالب عشق مىبايد بودن . اكنون اگر در بيت مبالغه كنيم ، در حق عاشق آن مبالغه نباشد و نيز مىبينيم كه مريد معنى خود را بذل كرد براى صورت شيخ كه : اى نقش تو از هزار معنى خوشتر . زيرا هر مريدى كه بر شيخ آيد ، اوّل از سر معنى برمىخيزد و محتاج شيخ مىشود . بهاء الدين سؤال كرد 208 كه براى صورت شيخ از معنى خود برنمىخيزد بلكه از معنى خود برمىخيزد براى معنى شيخ . فرمود نشايد كه چنين باشد كه « 2 » اگر چنين باشد پس هر دو شيخ باشند . اكنون جهد مىبايد كرد كه در اندرون نورى حاصل كنى تا ازين نار تشويشات خلاص يا بى و ايمن شوى . اين كس را كه چنين نورى در اندرون حاصل شد كه احوالهاى عالم كه به دنيا تعلّق دارد مثل منصب و امارت « 3 » و وزارت ، در اندرون او مىتابد ، مثال « 4 » برقى مىگذرد همچنانكه اهل دنيا را احوال « 5 » عالم غيب از ترس خدا و شوق « 6 » عالم اوليا در ايشان مىتابد و چون برقى مىگذرد . اهل حقّ كلى خدا را گشتهاند و روى به حقّ دارند « 7 » و مشغول و مستغرق حقّند . هوسهاى دنيا همچون شهوت عنّين روى مىنمايد و قرار « 8 » نمىگيرد و مىگذرد . اهل دنيا در احوال عقبى « 9 » به عكس اينند .
--> ( 1 ) . ح : نشاندن دليلى ( 2 ) . ح : ندارد ( 3 ) . ح : منصب امارت ( 4 ) . اصل : و مثال ( 5 ) . ح : احوالهاى ( 6 ) . ح : و از شوق ( 7 ) . اصل : دارد ( 8 ) . ح : و قرارى ( 9 ) . اصل : دنيا