جلال الدين الرومي
105
فيه ما فيه ( فارسى )
كن و از مردم منع مىكن « 1 » و مىگو كه « البته اين را به كس نخواهم دادن ، چه جاى دادن ؟ كه نخواهم نمودن « 2 » . » اگرچه آن بر درها افتاده است و سگان نمىخورند ، از بسيارى نان و ارزانى امّا چون چنين منع آغاز كردى همهء خلق رغبت كنند و دربند آن نان كردند و در شفاعت و شناعت آيند كه البتّه خواهيم كه آن نان را « 3 » كه منع مىكنى و پنهان مىكنى « 4 » ببينيم على الخصوص كه آن نان را سالى در آستين كنى و مبالغه و تأكيد مىكنى در نادادن و نانمودن ، رغبتشان در آن نان از حدّ « 5 » بگذرد كه الانسان حريص على ما منع 203 . هرچند كه زن را امر كنى كه پنهان شو ورا دغدغهء خود را نمودن بيشتر شود و خلق را از نهان « 6 » شدن او رغبت به آن بيش گردد . پس تو نشستهاى و رغبت را از دو طرف زيادت مىكنى « 7 » و مىپندارى كه اصلاح مىكنى ؟ آن خود عين فساد است . اگر او را گوهرى باشد كه نخواهد كه فعل بد كند ، اگر منع كنى و نكنى « 8 » او بر آن طبع نيك خود و سرشت پاك خود خواهد رفتن . فارغ باش و تشويش مخور . و اگر به عكس اين باشد باز همچنان « 9 » بر طريق خود خواهد رفتن . منع جز رغبت را افزون نمىكند على الحقيقة . اين مردمان مىگويند كه « ما شمس الدّين تبريزى را ديديم ، اى خواجه ما او را ديديم . » اى غرخواهر 204 ، كجا ديدى ؟ يكى كه بر سر بام اشترى را نمىبيند مىگويد كه من سوراخ سوزن را ديدم و رشته گذرانيدم . خوش گفتهاند آن حكايت را كه خندهام از دو چيز آيد : يكى زنگى « 10 » سرهاى انگشت سياه كند يا كورى سر از دريچه به در آورد . ايشان همانند اندرونهاى كور « 11 » و باطنهاى كور سر از دريچهء قالب « 12 » به در مىكنند . چه خواهند ديدن ؟ از تحسين ايشان و انكار « 13 » ايشان چه برد ؟ پيش « 14 » عاقل هر دو يكى است چون هر دو نديدهاند ، هر دو هرزه مىگويند . بينايى مىبايد حاصل كردن ، بعد از آن نظر
--> ( 1 ) . ح : منع كن ( 2 ) . اصل : ندارد ( 3 ) . اصل : ندارد ( 4 ) . ح : كردهاى ( 5 ) . ح : از حد و اندازه ( 6 ) . ح : پنهان ( 7 ) . ح : تيز مىكنى ( 8 ) . ح : و اگر نكنى ( 9 ) . ح : همچنين ( 10 ) . ح : يكى آنكه زنگى ( 11 ) . ح : ندارد ( 12 ) . ح : سر از دريچه چشم قالب ( 13 ) . ح : و از انكار ( 14 ) . ح : چه آيد نزد