سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

79

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

بيخ اعتقاد بايد كه استوار باشد خُذْها وَ لا تَخَفْ « * » ظاهر موسى اگرچه ترسان بود بيخ اعتمادش راسخ بر وعدهء اللّه بود . اللّه معناه كه پناه بوى گيرند و ملجأ او باشد اكنون اللّه ذكر مىگويى كه از همه ترسها به همه امانهاء تو در مىگريزم يعنى از بيمارى بعطاء صحت خودم امان ده و از موت به حيات خودم امان ده و از خوارى به عزّت امانم ده و از وحشتم به موانست امان ده و از بىحورى و بىجمالى و بىشهوتى و بىعشقى بحور و جمال و عشق و شهوتم بدل گردان . الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ « * * » اى نعم الموكول اليه الآخرة . بازرگان بددل 278 سودى نكند از آنچ بترسد در آن افتد دلير بايد اگرچه ده بار بشكند عاقبت برخيزد دزد شيطان چو كاروانى را بددل بيند زودتر كاروان زند اين‌چنين ترسان كه اين دين نفيس را مىبرى مبر به يك هى پيش دراندازى . معشوقهء تو آن كارى باشد [ كه ] در كلّ احوال او را مقدّم دارى زمانى كت مسلّم نشود به چيزى ديگر پردازى باز چو فرصت يا بى به دو باز روى عشق دين با محافظهء بچگان راست نيايد هرچ با او راست آيد درگنجد و هرچ نى از ميانه برود . ترس در دو مقام باشد يكى آنك آن چيزى كه من روى بوى دارم مطلوبى را شايد يا نه چيزى هست يا نه اگر در ميان هست و نيست باشى تو نيز مرد هست و نيست باشى كسى كه از وجهى هست و از وجهى نى چه مزه يابد و دوم ترس آنك بدين هست رسم يا نرسم خوف بايد كه نباشد از آنك ممكن بود رسيدن اگرچه احتمال نارسيدن دارد اگر نظر تو به هستى پيوندد كه محال نباشد حصول حال خوش تو از وى كه هرگز نظر را بمحال ميل نباشد نظر چو چاوشان پيش مىرود كه راه گشاده است و چو امكان رسيدن نبود . تأخير و كاهلى كردن لر سبب « 1 » خواه نرسى و خواه نرسى از آنك هست تو

--> ( * ) قرآن كريم ، 20 / 21 ( * * ) قرآن كريم ، 3 / 173 ( 1 ) - ظ : كژست