سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

69

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

چنانك درختان و آبها مخلوق اللّه‌اند و معلوم وى [ كه ] آن آب آن درخت را نفع كند و ناشى و نامى شود كه معلوم اللّه است و آنك معلوم اللّه است كه نفع نكند حاصلى اللّه بعضى جهدها را اثر نهاده است و بعضى را نى اكنون تو هماره جهدى مىكن بوك از آن جهدها باشد كه وى را اثر بود در تحصيل سعادت . مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ . « * » شب و روز قرارتان نى و آرام نى چون مسافران و كاروانيان نه شبتان خفتن خوش و نه روزتان تنعمى سر سر پاى مىخسپيد و جامهء مختصر و بسر و پاى خود نمىپردازيد يا رب تا چه مقصدست مر شما را ، شب و روز چيزى جمع مىكنيد از بهر آن مقصد . يكى را كاهل‌تر ديدم در سخن گفتن گفتم چندان كلوخ ادبار بر سرخوردهء كه مقصد نمىدانى نه اولى نه اخرى اگر مردهء ديگر حاصل مكن تا همچون تو مرده نشود و اگر محبوس‌اندهانى چيزى ديگر را با خود محبوس مكن ديگر سرمايه مىجويى از بهر زياده يا از بهر كاست هيچ عاقل سرمايه از بهر زيان نطلبد و آن خواستن مايه‌ها از صحّت تن و سر و چشم وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنى وَ أَقْنى « * * » و بدين مايه‌ها ارادت حرث دنيا كنى او را فزايش و آخرت نباشد وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ و اگر از بهر آخرت مىطلبى زيادت شود كه هرگز نقصان نپذيرد كه اگر وقتى از اوقات نقصان پذيرد آن زيادت حقيقى نباشد نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ حكمت را چون تمثيل نمىكنى و احوال تن را و رنج و شادى وى را و احوال عقل و حواس را تشبيه و تمثيل نكنى مزه و راحتى نيابى . اللّه جهان را مثال و تشبيه نمود تا از وى خبر يافتند و مزه همه در تمثيل و تشبيه و صور جهان نهاد بر شكل گفت اصوليان 249 كه قدرت و استطاعة بمحو مىرود . 250

--> ( * ) قرآن كريم ، 42 / 20 ( * * ) قرآن كريم 53 / 48