سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

63

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

شِرْكٌ فِي السَّماواتِ « * » حجّتى بر شركت هواى تو كجاست ائْتُونِي بِكِتابٍ « * » مىگويى كسب حلال مىكنم آن طرف فرمان را نگاه مىدارى اين طرف نگاه ندارى كه اين كسب حلال از بهر چيست و مدد نظر تا بكدام جمال جلال نگرى و مدد دل يا هوش تا از كدام چيز انديشى و مدد گوش تا چه سخن شنوى و مدد دست و پاى تا كجا روى و كجا گيرى . كسب چون بار 222 است در زمين تن از بهر كدام نبات مىاندازى و يا كسب حلال چون آبست كدام نهال را آب مىدهى تن همچون زمينست و اعمال در وى همچون شجر و نبات خارستان و حنظل 223 و طلح 224 و اثل 225 و شىء من سدر 226 را مدد مىكنى يا انار و سيب و آبى را مدد مىكنى و اين بهر اين معنى تن زمين مىشود [ كه چو در وى تخم عملى مىكارى در خور آن اشجار و نبات مىرويد درين جهان و در آن جهان پس صفت زمين دارد تن كه پذيرندهء تخم عملست و رويانندهء اثرها درخور آن تخم اگر تن صورت زمين ندارد فعل و صفت دارد و الاعتبار للمعانى ] « 1 » چون تن زمين است و نبات و ثمار تو بر انواع است بعضى ترا خوش و موافق [ و بعضى ترا ناسازوار و روده‌دران و اگر درخت اعمال نغز و ميوهء موافق ] « 1 » مىورزى آب اكساب بدانجا رسانيدى لاجرم باشجار جنّت برآسايى و اگر درخت زقوم 227 را مدد كردى به دوزخ ازو بچشى گرد هواها و آرزوانهاء مختلف و از آن زن و بچگان خود مگرد كه شركاء متشاكس‌اند 228 هركسى را فرمان مختلف است مردى سرگشته و سبك‌سر شوى كم از مرد ابريشم زن مباش كه سررشتهء همه پيلها به يكى جاى دارد از آن پيلها هرچ مايهء دارد با وى مىگردد و اگرنه به طرفى مىافتد . ترك و عجم و هند و روم ترك اگر بهند افتد زن و شوى و از ان درّ و نسل شوند و به يكديگر دهند همه شكل هندوان گيرند و اگر هند به ترك افتد نيز همچنين ترك شود و بعجم افتند شكل عجمى گيرند [ يعنى چنان‌كه آب كسب را چو باصل و سدر جنّت راندى آن آب صاف و زلال در اثل و سدر درّ و نسل گردد همرنگ آن

--> ( * ) قرآن كريم ، 46 / 4 ( 1 ) - عبارات ميانه [ ] از حاشيه نقل شده است .