سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

47

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

و تاريك باشد وَ الَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ « * » همچنين مىنمايد كه مركبتان بوقت خلاف هوا و ميل در سر مىآيد و بوقت معصيت نوميد مىشويت كه از معصيت كه تواند پرهيز كردن ؟ ! و آن نوميدى شما را كاهلى مىآرد در فرمان‌بردارى و آن كافرى آرد و آن وقتى كه مىگوييد كه كى تواند از معصيت احتراز كردن قسمها سر برمىزند يكى آنك جبرى مىشويد كه در دست ما چيزى نيست هرچ مىكند او مىكند يكى ديگر « 1 » جهانيان را با اين يافته‌ايم هيچ‌كس پاك نشدست من چگونه پاك شوم و سيم آنك اللّه مرا بدينها نگيرد و غير ذلك من الاقسام اين‌چنين قسّام فى النّار 174 است كه اين تقسيمها كند جواب خود بگويى كه چون در بعضى احوال كسوهء حرير فرمان‌بردارى و ثياب طاهر عصمت در مىپوشم و وقتى پلاس معصيت درمىپوشم معلوم مىشود كه ممكن است و قابل است تن من لباس حرير را « 1 » و نيز آن دم نااميدى كه كى تواند از گناه برون آمدن بيان آنست كه پليدى گناه را ديدى و ديد پليدى گناه آنگاه باشد كه طهارت خود را ديده باشى كه ضد را در مقابلهء ضد توان ديدن و چون طهارت در يك زمان خود را ديدى در همه احوال ممكن بود كه طاهر توان بودن نوميد مشو كه نوميد شدن بيان تباهيهاست اما اگر در تو اين پديد آيد كه من نيكو شوم و پاك شوم اين انديشه منقار زدن مرغست كه دامى تباهى را مىبدّراند و به چنگال آن روح تو بند معصيت از پاى خود مىبگشايد و اين طمع بيان وصولست بمراد كه نخست طمع و اميد مبشّرى است ، بهر پيشه كه تو اين ساعت دست دارى اميد و طمع

--> ( * ) قرآن كريم ، 10 / 27 ( 1 ) - در حاشيه اين عبارت را نوشته و بعضى از آن محو شده كه بجاى آن نقطه گذارده‌ايم : چون مرجع ايمان داريت كه از بدى برمىبايد گشتن لاجرم قرارگاه در بهشت باشد خالدا و كافر و مخالف قرار دادست طغيان را لاجرم قرار كرد ابدا در دوزخ اكنون بچه اندازه دلها ، شما را لباس طاعت . . . به همان اندازه در دوزخ مكثى باشد و خلاصى باشد .