سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

مقدمهء مصحح 2

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

بىنقطه و محو شده را به خيال خود درست بخواند و اوراق مشوّش را كه در صحّافى پس و پيش شده بود بجاى اصلى خود باز آرد . وزان پس با مساعدت دوست عزيز فاضل آقاى دكتر امير حسن يزدگردى دبير دانشمند دانشكدهء علوم معقول و منقول نسخه‌يى مرتّب و منظّم كه اوراق آن بجاى خود نوشته شده و قرائت كلمات بسبب تنقيط و شكل مشخّص گرديده بود از روى نسخهء عكسى بنويسانيد و باهم آورد چنان كه نشر و طبع آن به نظر صواب مىنمود و تصوّر مىرفت كه خواننده را از دشواريها باز خواهد رهانيد و نظر بدين مقدمات از جناب آقاى دكتر مهران وزير دانش‌پرور و فضيلت‌گستر فرهنگ كه هوش و خرد ذاتى را با دربت و تجربت جمع كرده و در نشر فرهنگ و بسط علوم و تأسيس مدارس خدمات فراموش نشدنى نموده‌اند در خواست تا دستور طبع و نشر جزو چهارم را كه متمّم و مكمّل اجزاء سه‌گانهء چاپ‌شدهء معارف بهاءولد است صادر كنند و كارى ناتمام را تشريف تمام و كمال بخشند . اين تقاضا مورد قبول افتاد و مقرر گرديد كه جزو چهارم معارف هم مانند سائر اجزا با سرمايهء وزارت فرهنگ بطبع رسد . نگارنده بار ديگر به همدستى و مساعدت آقاى دكتر يزدگردى نسخه‌يى را كه نويسانيده بود با نسخهء عكسى مقابله كرد و تا آنجا كه امكان داشت در تصحيح نسخه و ضبط و شكل كلمات از روى نسخهء عكسى دقت و اهتمام كار بست و بااين‌همه چون احتمال مىرفت كه نقطه و شكل پاره‌اى از كلمات بسبب قدم و فرسودگى نسخهء اصل و پريدگى رنگ مركّب چنان كه بايد در نسخهء عكسى نمودار نشده باشد عزم جزم كرد كه به كشور تركيه عزيمت كند و از زيارت تربت شريف مولانا و مددهاى معنوى كه ممكنست در حضرت وى بر روان زائر مشتاق فيضان كند ذخيرهء جان و دل بيندوزد و علاوه بر آن نسخهء اصل را در كتابخانهء موزهء قونيه ژرف بنگرد و بدقت باز بيند و مواضع مشكوك را بر اصل عرضه كند تا مگر حجاب ريب و شكّ از جمال حق و يقين به يك‌سو رود و مصحّح به اعتمادى درست و ثقتى تمام بتواند نسخه را بطبع رساند و هم بر اين نيت بمدد و مساعدت يكى از دوستان صاحب همّت كه فقط براى تكميل