سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
33
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
هيچ ترا ننمايد و وجود نيز وقتى بار شود كه قوّت كار نمانده باشد بعد از ماندگى ، يار از بهر كار بايد يعنى هر دو را عزم يكى كار باشد و معاون و مناصر يكديگر باشند و يار بىكار يعنى پيشنهاد 126 را ويرانكننده و چشم نادارنده مر هيچ خير را از آنك آن با پيشنهاد خبرپرس باشد و يار بىپيشنهاد بىخبر و تارك خبر باشد هر دو ضد يكديگر باشند . نعمت بهشت چنان باشد كه همه آدمى از وى ربوده شود بسبب نظر به چيزى ديگر ، چنانك از هيچ ميوهء سيرى نباشد و لكن ديگرش بر بايد كه بهشت عبارت از دلگشاد باشد و سآمت دلگيرى باشد دلگيرى با دلگشاد 127 جمع نشود . اللّه رحمن رحيم است تصوير مىكردم بخشايندگى اللّه را صورت سپيدى چو شكل ذاتى كه از درّهاء سپيد مركّب باشد ، در ذات بخشايندگى نظر مىكردم روح من در وى آرام مىگرفت و خود را در وى مىماليد كه چه خوش چيزى است اين بخشايندگى ، كه همه راحتها در وى مىيافتم و همه فرجها از اندوهها و همه شفاها از دردها ، در وى مىغيژيدم 128 و ملالت را تصوّر نمىيافتم باز در رحيمى و ذات مهربانى نظر مىكردم همه دلگرميها و خوشيها و عشقها در وى مىيافتم هرچند كه نيكتر در وى مىغيژيدم خوشتر مىيافتم و ذات مهربانى را معشوقهتر مىيافتم و بخشايندگى آن باشد كه تو افتاده باشى كريمى داناى بسر تو برسد و درمان كار تو بسازد و يا شكسته و تنگدستى باشى به نزد تو فريادرسى و دستگيرى رود و به روى ببخشايد و درمان كار او كند و مهربان آن باشد كه مىطلبد بيچارهء را و به نزد خود به كره و طوع مىكشدش تا كار او را مىسازد و از بلاهاش نگاه مىدارد و هماره در بر خودش خواهد و مؤانست بر مؤانست مىافزايد . اندرين حال بودم بامداد كه نور الدين 129 كلمات دنياوى گفت مشوّش شدم آيت خواند اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللَّهِ ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي