سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

28

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

يستوى فيه المعصية و الطّاعة . گفتم عمر همچون تنيدهء است به اندازه ، هرچند گزى را نقش ديگرست ده گزى را پود و نقش غمست و ده گزى را پود و نقش شادى و چند گزى را پود و نقش عجب بر نوردن 105 مىنورديم هر ساعتى . قرار دادم كه اللّه آنست كه ذكر اللّه كردى بمعنى خدايى همه مزها و همه روشناييها و همه عجبها در وى و همه راحتها و همه شهوتها ، هرگاه بدين ذكر آمدى باللّه آمدى إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي « * » چون اللّه بمعنى خدايى ديدى هر عجبى « 1 » را ديدى چون اللّه را بدين معنى ديدى طرب در دلت پديد آمد و سبك شدى معنى ولاه در اللّه ديدى 106 چون از قهرش ترسيدى پناه باللّه دادى معنى ولاه ديدى چون از عشق بىهوش و خيره شوى ازبس‌كه عجايب بينى و ازبس‌كه جمال بينى متحيّر شوى معنى ولاه بينى در اللّه بدان احتجاب يعنى خيره شدن در عزّت و تبديل حال به حال بجبر و قهر هرگاه خواهى تا از خود جدّ نمايى و تكلّفى كنى و اللّه محتجب شود از تو ، معنى ولاه در اللّه بيابى و هرگاه ملول شدى از نظر باللّه يعنى از نظر به صفت واله و حيران‌كنندگى برو بمعنى خدايى در صفتى از صفات اللّه نظر كنى . چون رحمن در بر اللّه باش در حجر اللّه رو و اللّه ترا در بر گرفته و بوسه مىدهدى و بدين صفات همه خود را عرضه مىكند تا نرمى از وى و همه دل بر وى نهى شب و روز ، و چشم را و حواس را ازين ظاهرها به اندرونها به سرابهء 107 اللّه برى و نظر مىكنى آب قدرت از اللّه در چمنها [ ء ] استخوانها و گوشتها چگونه روانست و جوى مهربانى و دوستى و شهوت و عشق و تلخى بىمرادى ، و نظر مىكن كه اين ظاهرها كه حركات و آوازها و سخنان خلقان است چگونه منعقد مىشود ازين آبها ، مخلوقات را آگه مىكند ازين صفات . چون از رحمنى دلت گرفت از رحيمى انديشه كن باز از ملكى و از قدّوسى و سبّوحى و طاهرى و جبّارى الى آخر الصّفات هريك صفت شهرى را

--> ( * ) قرآن كريم ، 37 / 99 ( 1 ) - اين كلمه در اصل واضح نيست ولى ظاهرا چنان است كه نوشته آمد .