سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
20
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
كند صفا را دردى درد چه كار ؟ علم هر كارى كه بياموزند از بهر آن بود تا از رنج خلاص يابند ، اهل كفر با نياز محمد رسول اللّه بودند چون مبعوث گشت پشماكند 88 غفلت بر پشت نهادند و چون خران سكيزه بردادند و مىگريختند كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ « * » . مزها و سوداها چون نور آتش است كه چون وى نمىبود آن چيز چون خاكستر مىشود در زير گرد غفلت . زيرك ناقص است و ابله كامل از آنك زيرك همه رويها نگاه دارد بهر رويى يكى پاره بيش نماند پس ناقص بود و هر جانبى كه نگاه مىدارد بار گران برمىگيرد هم ناقص باشد هم پررنج باشد بخلاف ابله كه در هر كارى كه باشد همگيش آن باشد اگر با تو تيزى وزير كيست چون كاردى باشد بدست نقب برى ، طرّارى آغاز كند و دزدى اگر تيز نباشد بىكار باشد . طريق دق 89 جايى بنشينم و به مردمان كس مىفرستم كه پادشاه را عشر و خراج مدهيد يعنى مرا [ دهيد ] چون اللّه شاهد موجوداتست و نايك و فاعل ايشان و ايشان همچون منكوحه و مفعول و مصنوع وى و . . . « 2 » او مختلف يكى . . . « 2 » او تصوير عروسان و دوشيزگان و مزهء كه دريشان نهاده است در حق مردان و نيك اللّه مردان را و فحول ساير حيوانات را آن باشد كه آسيب زند به مردان به صورت و توابع ايشان از قبله و غير آن و يكى . . . « 2 » اللّه تصوير فحول و رجالست كه اللّه بدان نيك كند إناث را و آسيب زند به ايشان چنانك با مريم و چنانك پريان آسيب زنند و ديوان ، و يكى صحبت اللّه با سبزها و آبها و بادها و خاكها و كس اين صحبت و آسيب و نيك را چگونگى نداند همچنين مزه مىيابند و كمال ايشان حاصل مىشود بىآنك چگونگى بدانند تا هر موجودى كه صحبت اللّه با وى كم شود كمال حال آن چيز بنقصان بدل شود چنانك
--> ( * ) - قرآن كريم ، 74 / 50 ، 51 ( 2 ) - يك كلمه را بسبب ركاكت حذف كرديم و بجاى آن نقطه گذارديم .