سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
95
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
شراب خوشى بر خاك جهان ريخت كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ « * » همچنانكه سبزهاء گوناگون بنا بر بيخهاء مختلف است و دانها [ ء ] مختلف ، كارها را بيخها نيّت است و نيّتها را بيخها در غيب است و ايمان بغيب لازمست . هرك را دل او منزل اين جهان باشد بىقرار و سرگردان باشد از آنك اين جهان سرگردان است گاهى چرخ زير و گاهى زبر چنانك كسى در كشتى باشد گاهى در اوج و گاهى در موج و گاهى در گرداب و هر كرا دل در آن جهان باشد دلش با قرار باشد كه در دارالقرارست و در دارالسّلام است همچنانك كسى در خشكى منزل دارد از موج و گرداب امان دارد ، تو كيش و قربان 334 تيردان و كماندان دارى نه كيش و ملّت قربان و تقرّب به حضرت اللّه دارى اگر تو مىگويى كيشى دارم امّا دو گواه دارى كه دروغ مىگويى يكى حالت شادى كه چون شادى بيابى از كيش فراموش كنى معلوم شد كه مقصود تو از كيش شادى بوده است نه كيش و گواهى ديگر چون رنج پيش آمد از ملّت فراموش كردى معلوم شد كه مقصود تو از كيش بىرنجى بوده است چو اين فايده حاصل نشد ترك او گفتى پس مذهب تو همان آمد كه : ما مذهب چشم شوخ مستش داريم * كيش سر زلف بت پرستش داريم خان سوى غور مىرفت 335 گفتم آنك هيچ ملكى نداشت و آنك بداشت هيچ مزيّتى نديدم اندكى از جهان و بسيار او يكى است اندكى را و گوشهء را آزمودى همه گوشها همانست نزد صرّاف درستى آرند گوشهء را بر محكّ زند بس كند همه اجزاش معلوم شود همه را زراب نكند . بسيار خورده بودم زندگى مىطلبيدم آيت خواند قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ « * * » يعنى در خدايى او نظر كنى بهر وجهى كه باشى زندگيت دهد اللّه قوّتهاء عارضى و عرضى شما را پديد نكند اين شهرها و ايوانها و منارها برپاى نتوانيد كردن تا اللّه را قوّت نباشد اين جبال و اين آسمان را در هوا چگونه نگاه دارد وَ السَّماءَ
--> ( * ) قرآن كريم ، 17 / 84 . ( * * ) قرآن كريم ، 17 / 110 .