سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

35

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

داريد شما در عقب و ميمنه و ميسره آدم بوديت كه ملايكه در خدمت شما ايستاده بودند . چون شما را آن همّت و آن دولت بوده است جهد كنيد تا بدان مقام باز رويد كه فرشتگان به خدمت شما بازآيند و سلام ربّ العالمين را بشما برسانند در بهشت . شما همه موزونيها و خوبيها و جمالها و سماعها و كوشكها و لباسها و براقها و مرغزارها و مى و شير و پادشاهى و آرايش داشتيد و همه را مشاهده كرديد و در طبع شما نقش آن گرفت همچون شكل جكن‌دوزان چون درين جهان آمديد راه غلط كرديد و آن را فراموش كرديد هر كارى و هر پيشهء كه هست چون بيشتر استعمال كنى از آنجا موزونى ديگر پيدا مىشود . پس اين قطره‌قطره موزونى كه از اين سنگ طبيعت مىچكد چون ندانى كه از موضع ديگر مىآيد هر چيزى را ميزانى و اصليست آخر اين موزونى خود را ميزانى و اصلى نطلبى . اكنون چون مال و اولاد ترا از ملك آن جهان و از آن موزونى معزول مىگرداند عدوّ تو باشد و اللّه اعلم . فصل 27 وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ « 1 » يعنى آدم دل زمين آمد و صاف عالم آمد و ازين قبل آدم را صفى گفت اگر چه مقرّبان حواس خمس چون فرشتگان با جبرئيل عقل بر فلك سر و آسمان دماغ جا گرفته‌اند و لكن تبع‌اند مر دل را كه وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ . از گوشت دلى آفريدند و آن را مركز دل حقيقى كردند و بهر موضعى از اجزا چاكران روح بنشستند زيرا كه جاى شاه دگر باشد و جاى سپاه‌سالار و لشگر دگر باشد و اين دل با لشكر خود تا شرق و غرب مىرود و نعماى اللّه را مشاهده مىكند و مىبيند و همه چيز او را معلوم مىشود چنانك مىگويند كه دلت كجاست كه اينجا نيست و چون معلوم شد همه چيز او را فرمان آيد بجبرئيل عقل كه بر او آيد نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ « 2 » اكنون آن دل كه بمشرق و به مغرب رود و همه چيز را ببيند آن غيب باشد و جبرئيل غيب باشد لاجرم ايشان هم در آن عالم آشنا باشند .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 34 . ( 2 ) سورهء 26 ، آيهء 193 و 194 .