سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

13

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

بركشيدن اللّه را و از خود هيچ صورت نگيرم هماره دست اللّه را نظر كنم كه چگونه مرا از چاه مدر كم و غير برمىكشد و همين بركشيدن اللّه را نظر كنم چيزى ديگر را نظر نكنم به دلم آمد كه اللّه گويم به آن معنى كه اى هست‌كننده همه چيزها همه را تو هست مىكنى و مكرّر مىكنى اكنون اى اللّه در هست شدها از مصورات ننگرم در هست‌كننده بنگرم جايى كه هست‌كننده باشد هست شده را كسى چرا نگرد و چه كند . و نظر مىكنم بجمله هست‌شده‌ها كه همه عاجزوارك پيش اللّه ايستاده‌اند و من مىنگرم كه هست‌كننده ايشان را به رحمت هست مىكند و يا به عقوبت هست مىكند يا بهشت هست مىكند و يا دوزخ و رنج هست مىكند و مىگويم كه اى اللّه چو ادراك من هست كرده تست كجا باشد جز به پيش تو كه هست‌كننده تويى . اى اللّه از همه چيزها گزير باشد هست شده را اما از هست‌كننده هيچ گزير نباشد يعنى همه را عبد و مملوك حقيقى و مطيع هست كرده است مر هست‌كننده را اما گاهى كه كسى كه غافل شود از هست‌كننده مىبينم كه صورت و خيال جمع مىشود و تن ضعيف مىشود يعنى تن و دماغ كه موضع ذكر هست‌كننده است چو به غير مشغول شود مىبينم كه حق تعالى او را درد مىفرستد كه اى تن بر ما بدل گزيدى كه كسى [ كه ] از لطافت ذكر ما بازماند لاجرم به درد كثافت غير ما مبتلا شود و اللّه اعلم . فصل 12 به مسجد رفتم سرم درد مىكرد گفتم ذكر اللّه چنان مىبايد كه بگويم كه اللّه مرا فراغتى دهد از درد سر و از همه دردها و از همه انديشه‌ها گفتم چو اللّه را ياد كنم بايد كه بهر وجهى كه رقّت و خوشى آيدم آن را بگيرم و اللّه را بدان وجه ياد كنم و از وجوه ديگر كه رقّتم نيايد آن را نفى مىكنم از ذكر و ديگر از آن هيچ نينديشم يعنى از حور و قصور و لرزيدن پيش وى از بيم دوزخ وى ، در وقت ذكر اللّه هيچ ازينها نينديشم ديدم كه تصرف اللّه مرا در كنار گرفته است تا اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ « 1 » در ذكر اللّه يادم آمد بر وجه مخاطبه يعنى كه اللّه را مىبينم و مىزارم - در پيش او تا از كيفيت و جهات و تصور او هيچ نه‌انديشم و نظر كردن باللّه

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 1 ، آيهء 6 .