سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

2

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

صورت صورت ميوهء اللّه است اكنون اين همه راحتها از اللّه به من مىرسد درين جهان اگر گويند تو اللّه را مىبينى يا نمىبينى گويم كه من به خود نبينم كه لَنْ تَرانِي « 1 » اما چو او بنمايد چه كنم كه نبينم ( و اللّه اعلم ) . فصل 2 در نماز درآمدم باللّه نظر مىكردم چنانك صفت كنند حور را نيمه‌اش از كافور است و نيمه‌اش از زعفران و مويش از مشك و يا گويند فلان كس را سريست از شرم و پاييست از صدق و غير وى همچنان اللّه را مىبينم همه رحمت و جلال و عظمت و كرم و قدرت و حكمت و قدم و حياة و اعطاى مزه‌ها اكنون در اللّه و درين صفات بىكرانهء اللّه نظر مىكنم تا مزهء نوع‌نوع را در وى مشاهده مىكنم و طمع مىدارم كه اين همه را به من دهد و مىبينم كه مىدهد اكنون ديدن من مر اللّه را به اندازهء نظر منست ، اللّه خود را به من به همان اندازه مىنمايد كه مرا نظر مىدهد از قالب من و غير قالب من و ديد اللّه از من ديد اين اجزاى منست كه از اللّه در وى چندين چشمه گشاده است و همچون سفرهء پر پيش من نهاده است اكنون در پيش خويش يعنى در هواى پيش خويش همه اللّه را مىبينم و همه صفاتش را مىبينم يعنى هيچ جاى بىقدرت او و صنع او و كرم او نيست و در همه اجزاى خود مىبينم اللّه را و جمله صفات من ادراك و دانش و قدرت و محبّت و عشق و جمال و تدبير و مصلحت و بينايى و شنوايى و گيرايى و ذوق و عقل و هوش و طبع اين همه چشمهاست از اللّه و از صفات اللّه كه من ازين چشمها در اللّه مىنگرم و مىبينمش و همه رحمت و قدرت و عظمت و جمال بىنهايتش را مىبينم آخر اين هفت ستارهء گردان مدد خوشيهاى جهان مىباشد اگر اين صفات اللّه كه محسوس من است و پيوسته بصفات منست مدد هر دو جهانى من بباشد چه عجب درين ميانه هوشم برفت گفتم اين طلب را اللّه در من نهاده است اى اللّه چو مرا طالب خود گردانيدهء زياده گردان اكنون بيا تا اللّه را از بهر چه طلب مىكنم از بهر همه مرادها كه همه مرادها از اللّه حاصل مىشود در سر مجموع مرادها نظر مىكنم هريك مراد را تمام نظر مىكنم

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 7 ، آيهء 143 .