سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

مقدمهء مصحح 35

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

گشاده است و تا ششصد سال زياده شد ( ص 378 ) . ديگر فصل 254 ( ص 406 - 407 ) كه ظاهرا قبل از سنهء 609 يا 607 انشاء شده بدليل آنكه در اين فصل گفته است : نبينى كه خليفهء بغداد را چند كوشك است به يكديگر اندر و سلطان سمرقند را چند سرايهاست به يكديگر اندر ( ص 407 ) كه معلوم مىشود بوقت انشاء اين فصل هنوز پادشاهى خانيان كه ملوك سمرقند بوده‌اند برچيده نشده بود و چون سلطنت خانيان در سال 607 ( ابن الاثير حوادث سال 604 ) و يا سال 609 ( جهانگشاى جوينى طبع ليدن ج 2 ، ص 125 ) انقراض يافت پس اين فصل بايد قبل از سنهء 609 يا 607 انشا شده باشد و قرينهء ديگر آنكه مؤلّف در آغاز اين فصل مىگويد : رشيد بخارى مىگفت كه جنگ وخش بسيار غورى را صوفى كرد و به صومعه‌ها بازنشاند به ضرورت ( ص 406 ) كه قرينهء ديگر است بر تحرير اين فصل قبل از سنهء 607 كه پادشاهى غوريان بكلّى منقرض گرديد و ممالك آنان بتصرّف محمّد خوارزمشاه درآمد و مىتوان گفت كه جنگ وخش مذكور در اين فصل مرتبط است بآمدن ملك غور به در وخش در شوّال سنهء 600 ( فصل 227 ) و بر اين فرض محتملست كه در همان سال يا كمى بعد از آن نوشته شده باشد . ديگر فصل 55 ( ص 82 - 84 ) كه در آغاز آن مىگويد : فخر رازى وزين كشى و خورزم‌شاه را و چندين مبتدع ديگر بودند گفتم ( ص 82 ) كه باحتمال قوىتر بعد از استيلاء محمّد خوارزمشاه بر بلخ و سائر متصرّفات غوريّه در خراسان ( سال 603 ) و قبل از وفات فخر الدّين رازى ( سال 606 ) كتابت شده و علّت اين احتمال اينست كه دليلى بر مسافرت بهاء ولد بخوارزم وجود ندارد و از روى قرائنى كه از مطالعهء كتاب حاضر بدانها پى مىبريم او ما بين سنهء 600 و 607 در بلخ و ناحيهء وخش اقامت داشته پس اين خطاب عنيف با محمّد خوارزمشاه و فخر رازى بايد پس از تسلّط او بر بلخ كه موطن مصنّف ما بوده صورت گرفته باشد و بىگمان مقصود از « خورزم‌شاه » علاء الدّين محمد بن تكش است نه شخص ديگر و فى المثل پدر او تكش بن ايل ارسلان زيرا باتّفاق مورّخين محمّد خوارزمشاه بود كه در تقويت و اكرام فخر رازى كوشش بيكران مبذول مىداشت نه پدر وى و نظر به‌آنكه فخر الدّين رازى از محرّم سال 606 بشدّت بيمار و بسترى