سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

مقدمهء مصحح 15

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

مهمّى سلطان العلماء در آن كتاب مطرح ساخته كه مولانا آن را در تضاعيف مثنوى نياورده باشد و در تأييد اين ادّعا اينك پاره‌اى از اين مواضع را كه در مثنوى و معارف مشتركا ملاحظه مىشود در اينجا مىآوريم : حق هزاران صنعت و فن ساخته است * تا كه مادر بر تو مهر انداخته است ( مثنوى چاپ علاء الدّوله ، ص 200 ، س 26 ) « آخر بنگر كه آن گريه و سوز را چگونه در چشم و دل مادر پديد آورده است چو بچه‌اش بمرد كه بر سر خاك او مىگريد و مىزارد آن همه طلب اللّه است و در مادر آن رحم از اللّه است » معارف ، ص 5 . صورت از بىصورتى آمد برون * باز شد كانا اليه راجعون ( 31 ، - 6 ) صورت از بىصورت آمد در وجود * همچنان كز آتشى زاده است دود ( 640 - 8 ببعد ) « باز نظر كردم ديدم كه همه صورت و همه خيال از بىصورت و از بىخيال مىخيزد و همه صورت چاكر بىصورتست » معارف ص 11 . اشتران بختييم اندر سبق * مست و بى خود زير محملهاى حق ( 603 - 17 ) « گويى هرچه من مىكنم و هر فعلى كه از من مىآيد همه فعل اللّه است و كردهء اللّه است و من همچون اشتر بار كشم اگر بوقت قيامم بار از من بستاند بايستم و اگر بوقت سجود بخواباند بخسبم » معارف ص 17 . هيچ عاشق خود نباشد وصل‌جو * كه نه معشوقش بود جوياى او چون در اين دل برق مهر دوست جست * اندر آن دل دوستى مىدان كه هست در دل تو مهر حق چون شد دو تو * هست حق را بىگمانى مهر تو ( 308 - 29 ببعد ) آمديم آنجا كه در صدر جهان * گر نبودى جذب آن عاشق نهان ناشكيبا كى بدى او از فراق * كى دوان بازآمدى سوى وثاق ( 314 - 25 )