سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
مقدمهء مصحح 8
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
« و در هر اجزاى خود قبول آن حياتها را تصوّر مىكنم » ص 92 « هر خطرات تو بيقين چنان روشن باشد كه هر ديو كه گرد آن گردد بسوزد » ص 114 « و هر حروف و انديشه را مدار كرده است » ص 12 . 4 - استعمال ( را ) در مسند اليه - مىدانيم كه اين علامت ( را ) به آخر مفعول صريح و نيز علّت و موجب فعل ( مفعول لاجله ) و بمضاف اليه ( در موقع فكّ اضافه ) متّصل مىگردد و مشهور و متداول در استعمال آن همينست كه گفته آمد ولى در داستان سمك عيّار ظاهرا از مؤلّفات قرن ششم كه در فصاحت كمتر نظير آن مىتوان ديد و كتاب فردوس المرشديّه در مقامات شيخ ابو اسحاق كازرونى ( طبع استانبول 1943 ) شواهد بسيار براى استعمال آن در مسند اليه و فاعل مىتوان ديد اينك نمونه از داستان سمك عيّار ( نسخهء عكسى كتابخانهء ملّى ) « كه ما را درين مدّت چندان غصه خورديم كه به صد سال در جهان كس نخورد » ورق 102 « اگر ترا به مردى دختر فغفور را آوردى » ق 107 « تا ترا از قلعه چگونه بيرون رفتى » ق 115 « تا شما را اين كار چگونه خواستيد كردن » ق 125 « خاطور گفت مهپرى را هم در اين خيمه مىباشد » ق 126 « پيلبانان را بسيار جهد كردند تا پيلان را به طاعت خويش بازآورند » ق 142 « ناچار چون او را نبيند ترا به مراد رسى » ق 167 « كه ما را از كار لشگردارى با هيچ نمىپردازيم » ق 175 و اينك چند مثال از فردوس المرشديّه : « بعد از آنكه شيخ آن را بخاطر آمدى ، گفت شما را از بهر آن جمع شدهايد كه مرا برنجانيد ، زيراك بسبب علم شرعى مرد را بزرگ و رفيع القدر گردد ، هركه بامداد برخيزد و زبان وى به ياد حق تعالى مشغول شود دانم كه او را حلال خورده است و هركه بامداد برخيزد و زبان وى بفحش و غيبت مشغول شود دانم كه او را حرام خورده است ، تا مگر شما را حق آن نعمت بدانيد و حق تعالى شكر كنيد ، ايشان را به حقيقت مقام معرفت ندارند و او را نيز بهغايت دردسر داشت ، و او را محروس باشد از شيطان ، قوم را تعجّب كردند » و كمتر صفحهيى از اين كتاب هست كه در آن بر خلاف