فريد الدين العطار النيسابوري

60

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

لا جَرَم هم عقل و هم جان خيره ماند * در صفاتش با دو چشمِ تيره ماند هيچ دانايى كمالِ او نديد * هيچ بينايى جمالِ او نديد در كمالش آفرينش ره نيافت * دانش از پى رفت و بينش ره نيافت قسمِ خلقان زان كمال و زان جمال * هست ، اگر بر هم نهى ، مُشتى خيال بر خيالى كى توان اين ره سپرد * تو به ماهى چون توانى مه سپرد صد هزاران سر چو گوى آنجا بُوَد * هاىهاى وهاى و هوى آنجا بُوَد بس كه خشكى بس كه دريا بر ره است * تا نپندارى كه راهى كوته است شير مردى بايد اين ره را شگرف * زان كه ره دور است و دريا ژرف ژرف روى آن دارد كه حيران مىرويم * در رهش گريان و خندان مىرويم گر نشان يابيم ازو كارى بود * ور نه بىاو زيستن عارى بود جان بىجانان كه را آيد به كار ؟ * گر تو مردى جان بىجانان مدار مرد مىبايد تمام اين راه را * جان فشاندن بايد اين درگاه را دست بايد شست از جان مردوار * تا توان گفتن كه هستى مردِ كار جان چو بىجانان نيرزد هيچ چيز * همچو مردان بر فشان جانِ عزيز