فريد الدين العطار النيسابوري

49

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

عايشه كو بود همچون جان تو را * سير شد زو دل به يك بهتان تو را تو شنيدى بانگ از اهلِ مجاز * پس به جاىِ خود فرستاديش باز چون بگشتى از گرامىتر كسى * پر گُنه هستند در امَّت بسى تو ندارى تابِ چندانى گناه * امَّتِ خود را رها كن با إله گر تو مىخواهى كه كس را در جهان * از گناهِ امَّتَت نبوده نشان ، من چنان مىخواهم اى عالى گهر * كز گنهشان هم تو را نبود خبر تو بِنِه پاى از ميان رو با كنار * كارِ امَّت روز و شب با من گذار . » كارِ امّت چون نه كار مصطفىست * كى شود اين كار از حكمِ تو راست ؟ مىمكن حكم و زفان كوتاه كن * بى تعصّب باش و عَزمِ راه كن آنچه ايشان كرده‌اند آن پيش گير * در سلامت رو ، طريقِ خويش گير يا قدم در صدق نِه صدّيق‌وار * يا نه چون فاروق كن عدل اختيار يا چو عثمان پر حيا و حلم باش * يا چو حيدر بحرِ جود و علم باش يا مزن دم ، پندِ من بپذير و رو * پاى بردار و سرِ خود گير و رو تو چه مردِ صدق و علم حيدرى ؟ * مردِ نَفْسى ، هر نَفَس كافرترى