فريد الدين العطار النيسابوري

29

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

باز در بازآمدن آشفته او * « كَلِمينى يا حُمَيرا » گفته او زان شد آمد چون بينديشد خرد * مى ندانم تا برد يك جان ز صد عقل را در خلوتِ او راه نيست * علم نيز از وقتِ او آگاه نيست چون به خلوت جشن سازد با خليل * گر بسوزد در نگنجد جبرئيل چون شود سيمرغِ جانش آشكار * موسى از دهشت شود موسيجه‌وار رفت موسى بر بساط آن جناب * خَلْعِ نعلَيْن آمدش از حق خطاب چون به نزديك او شد از نعلين دور * گشت در وادى المقدّس غرقِ نور باز در معراج شمعِ ذو الجلال * مىشنود آوازِ نعلَينِ بلال موسىِ عمران اگر چه بود شاه * هم نبود آنجاش با نعلين راه اين عنايت بين كه بهرِ جاهِ او * كرد حق با چاكرِ درگاه او چاكرش را كرد مردِ كوىِ خويش * داد با نعلين راهش سوىِ خويش موسىِ عمران چو آن رتبت بديد * چاكرِ او را چنان قربت بديد ، گفت « يا ربْ ز امَّتِ او كن مرا * در طفيلِ همّتِ او كن مرا . » گر چه موسى خواست اين حاجت مدام * ليك عيسى يافت اين عالى مقام