فريد الدين العطار النيسابوري

399

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

يا رب آن دم يارىام ده يك نفس * كان دمم جز تو نخواهد بود كس ديده پر خون دوستانِ پاكِ من * چون بيفشانند دست از خاكِ من ، تو بده دستى دران ساعت درست * تا بگيرم دامنِ فضلِ تو چست . الحكاية و التمثيل چون سليمان كرد با چندان كمال * پيش مورى لنگ از عجز آن سؤال گفت « برگو اى ز من آغشته‌تر * تا كدامين گِل به غم بسرشته‌تر ؟ » داد آن ساعت جوابش مورِ لنگ * گفت « خشتِ واپسين در گورِ تنگ . » واپسين خشتى كه پيوندد به خاك * منقطع گردد همه اوميد ، پاك چون مرا در زيرِ خاك اى پاك ذات * منقطع گردد اميد از كاينات پس بپوشد خشتِ آخر روىِ من * تو مگردان روىِ فضل از سوىِ من چون به خاك آرم منِ سرگشته روى * هيچ با رويم ميار از هيچ روى روى آن دارد كزان چندان گناه * هيچ با رويم نيارى اى إله تو كريم مطلقى اى كردگار * در گذر از هر چه رفت و در گذار .