فريد الدين العطار النيسابوري
393
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
چون مرا بس خويشتن دشمن بديد * ضعف و نوميدى و عجزِ من بديد ، رحمتش آمد بدان بيچارگيم * پس ببخشود از كرم يكبارگيم . » خالقا ! بيچارهء را هم تو را * همچو مورى لنگ در چاهم تو را من نمىدانم كه من اهلِ چهام * يا كجاام يا كدامم يا كهام بى تنى ، بى دولتى ، بى حاصلى * بى نوايى ، بى قرارى ، بى دلى عمر در خونِ جگر بگداخته * بهرهاى از عمر نا پرداخته هر چه كردم جمله تاوان آمده * جان به لب ، عمرم به پايان آمده دل ز دستم رفته دنيى گُم شده * صورتم نامانده معنى گم شده من نه كافر نه مسلمان مانده * در ميانِ هر دو حيران مانده نه مسلمانم نه كافر چون كنم ؟ * مانده سرگردان و مضطر چون كنم ؟ در درى تنگم گرفتار آمده * روى در ديوارِ پندار آمده بر منِ بيچاره اين در برگشاى * وين ز راه افتاده را راهى نماى بنده را گر نيست زادِ راه هيچ * مىنياسايد ز اشك و آه هيچ هم توانى سوخت از آهش گناه * هم ز اشكش شست ديوانِ سياه هر كه درياهاىِ اشكش حاصل است * گو بيا كو در خورِ اين منزل است