فريد الدين العطار النيسابوري
26
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
دعوتِ حيوان چو كرد او آشكار * شاهدش بُزغاله بود و سوسمار داعىِ بُتهاىِ عالم بود هم * سرنگون گشتند پيشش لا جَرَم داعىِ ذرّات بود آن پاك ذات * در كَفَش تسبيح زان كردى حَصات ز انبيا اين زينت و اين عز كه يافت ؟ * دعوتِ كُلِ امم هرگز كه يافت ؟ نورِ او چون اصلِ موجودات بود * ذاتِ او چون مُعطىِ هر ذات بود ، واجب آمد دعوتِ هر دو جهانْش * دعوتِ ذرّات پيدا و نهانْش جزو و كُل چون امِّتِ او آمدند * خوشه چينِ همّتِ او آمدند روز حشر از بهرِ مُشتى بىعمل * « امَّتى » او گويد و بس زين قِبَل حق براىِ جانِ آن شمع هُدى * مىفرستد امَّتِ او را فدى در همه كارى چو او بود اوستاد * كارِ اوست آن را كه اين كار اوفتاد گرچه او هرگز به چيزى ننگريست * بهرِ هر چيزيش مىبايد گريست در پناهِ اوست موجودى كه هست * وز رضاىِ اوست مقصودى كه هست پيرِ عالم اوست در هر رستهاى * هرچ ازو بگذشت خادمْ دستهاى آنچه از خاصيّتِ او بود و بس * آن كجا در خواب بيند هيچ كس