فريد الدين العطار النيسابوري

379

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

گشت بس ديوانه و از دست شد * ضعف در پيوست و غم پيوست شد خانهء ديوانگى در باز كرد * نوحه‌اى بس زار زار آغاز كرد گفت « اى جان و دلم ، بى حاصلم * چون شد از تشويرِ تو جان و دلم اى بسى سرگشتهء من آمده * پس بزارى كشتهء من آمده همچو من هرگز شكستِ خود كه كرد * اينچه من كردم به دستِ خود كه كرد مىسزد گر من به خون آغشته‌ام * تا چرا معشوقِ خود را كشته‌ام در نگر آخر كجايى اى پسر * خط مكش در آشنايى اى پسر تو مكن بد گر چه من بد كرده‌ام * زان كه اين بد جمله با خود كرده‌ام من چنين حيران و غمناك از توام * خاك بر سر بر سرِ خاك از توام از كجا جويم تو را اى جانِ من * رحمتى كن بر دلِ حيران من گر جفا ديدى تو از من بىوفا * تو وفادارى ، مكن با من جفا از تنت گر ريختم خون بىخبر * خونِ جانم چند ريزى اى پسر مست بودم كاين خطا بر من برفت * خود چه بود اين كز قضا بر من برفت ؟ گر تو پيش از من برفتى ناگهان * بى تو من كى زنده مانم در جهان ؟ بى تو چون يكدم سرِ خويشم نماند * زندگانى ، يك دو دم ، بيشم نماند جان به لب آورد بىتو شهريار * تا كند در خون بهاىِ تو نثار مىنترسم من ز مرگِ خويشتن * ليك ترسم از جفاى خويش من گر شود جاويد جانم عذر خواه * هم نيارد خواست عذرِ اين گناه