فريد الدين العطار النيسابوري
358
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
هست حوتى نه سرش پيدا نه پاى * در ميانِ بحرِ استغناش جاى چون نهنگ آسا دو عالم در كشد * خلق را كلّى به يك دم در كشد . » زين سخن مرغانِ وادى سر به سر * سرنگون گشتند در خونِ جگر جمله دانستند كاين شيوه كمان * نيست بر بازوىِ مشتى ناتوان زين سخن شد جانِ ايشان بىقرار * هم در آن منزل بسى مردند زار وان همه مرغان همه آن جايگاه * سر نهادند از سرِ حسرت به راه سالها رفتند در شيب و فراز * صرف شد در راهشان عمرى دراز آنچه ايشان را درين ره رخ نمود * كى تواند شرح آن پاسخ نمود ؟ گر تو هم روزى فرو آيى به راه * عَقْبَهء آن ره كنى يك يك نگاه ، باز دانى آنچه ايشان كردهاند * روشنت گردد كه چون خون خوردهاند آخر الامر از ميانِ آن سپاه * كم كسى ره بُرد تا آن پيشگاه زان همه مرغ اندكى آنجا رسيد * از هزاران كس يكى آنجا رسيد باز بعضى غرقهء دريا شدند * از هزاران كس يكى آنجا رسيد باز بعضى غرقهء دريا شدند * باز بعضى محو و نا پيدا شدند