فريد الدين العطار النيسابوري
22
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
هركه را خوش نيست دل در درد تو * خوش مبادش زانكه بنود مرد تو ذره دردم ده اى درمان من * زانكه بىدرد تو بميرد جان من كفر كافر را و دين ديندار را * ذره دردت دل عطّار را يا رب آكاهى ز زاريهاى من * حاضرى بر ماتم شبهاى من ماتمم از حد بشد سوزى فرست * در ميان ظلتم نورى فرست پاى مرد من درين ماتم تو باش * كس ندارم دستكيرم هم تو باش لذت نور مسلمانيم ده * نيستى زين نفس ظلمانيم ده ذرهءام گم شده در سايه * نيست از هستى مرا سرمايه سايلم زان حضرت جون آفتاب * تا مكر بر من فتد يك ذرهء تاب يا مكر چون ذرهء سركشتهء من * درجهم دستى زنم در رشته من بس درون آيم ازين روزى كه هستم * پيش گيرم عالمى روش كه هست تا نيايد بر لبم اين جان كه بود * داشتم آخر كسى زان سان كه بود چون برايد جان ندارم جز تو كس * همره جانم تو باش آخر نفس چون زمن خالى بماند جاى من * گر تو همراهم نباشى واى من