فريد الدين العطار النيسابوري
336
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
داروىِ بيهوشىاش در مىفكند * لا جرم بىخويشيى در وى فكند چون بخورد آن مىغلام از خويش شد * كارِ آن زيبا كنيزك پيش شد روز تا شب آن غلامِ سيمبر * بود مست و از دو عالم بىخبر چون شب آمد آن كنيزان آمدند * پيشِ او افتان و خيزان آمدند پس نهادند آن زمان بر بسترش * در نهان بردند پيشِ دخترش زود بر تختِ زرش بنشاندند * جوهرش بر فرق مىافشاندند نيم شب چون نيم مستى آن غلام * چشمِ چون نرگس گشاد از هم تمام