فريد الدين العطار النيسابوري
333
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
روىِ آن عذراوَشِ خورشيد چهر * هفده عذرا برده از ماهِ سپهر در دو ياقوتش كه جان را قوت بود * دايماً روحُ القُدُس مبهوت بود چون بخنديدى لبش ، آب حيات * تشنه مُردى وز لبش جستى زكات هر كه كردى در زنخدانش نگاه * اوفتادى سرنگون در قعرِ چاه هر كه صيدِ روىِ چون ماهش شدى * بى رسن ، حالى ، فرو چاهش شدى آمدى ، القصّه ، پيش پادشاه * از پىِ خدمت غلامى همچو ماه چه غلامى ، آن كه داد او از جمال * مهر و مه را هم محاق و هم زوال در بسيطِ عالمش همتا نبود * مثلِ او ، در حسن ، سرْ غوغا نبود صد هزاران خلق در بازار و كوى * خيره ماندندى در آن خورشيد روى كرد روزى از قضا دختر نگاه * ديد روىِ آن غلامِ پادشاه دل ز دستش رفت و در خون اوفتاد * عقلِ او از پرده بيرون اوفتاد