فريد الدين العطار النيسابوري

326

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

هر كسى را دوزخِ پُر مار هست * تا بپردازى تو دوزخ ، كار هست گر برون آيى ز يك يك پاك تو * خوش به خواب اندر شوى ، در خاك تو ور نه زيرِ خاك چه گژدم چه مار * مىگزندت سخت تا روزِ شمار هر كسى كو بىخبر زين پاكى است * هر كه خواهى گير ، كِرم خاكى است . تا كى اى عطّار ازين حرفِ مجاز * با سرِ اسرارِ توحيد آى باز مردِ سالك چون رسد اين جايگاه * جايگاهِ مرد برخيزد ز راه گم شود زيرا كه پيدا آيد او * گنگ گردد زان كه گويا آيد او جزو گردد ، كُل شود ، نه كُل نه جزو * صورتى باشد صفت نه جان نه عضو هر چهار آيد برون از هر چهار * صد هزار آيد فزون از صد هزار در دبيرستانِ اين سرِ عجب * صد هزاران عقل بينى خشك لب عقل اينجا كيست افتاده به در * مانده طفلى كو ز مادر زاده كر ذرّه‌اى بر هر كه اين سِر تافته‌ست * سَر ز ملكِ هر دو عالم تافته‌ست خود چو اين كس نيست مويى در ميان * چون نتابد سر چو مويى از جهان ؟ گر چه اين كس نيست هم ، هم اين كس است * گر وجود است و عدم هم اين كس است . الحكاية و التمثيل