فريد الدين العطار النيسابوري
321
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
در خروش آمد كه « ما را قهر كشت * و انگبينم سختتر از زهر كشت گر جوى دادم ، دو جو اكنون دهم * بوك ازين درماندگى بيرون جهم . » كس درين وادى دمى فارغ مباد * مردِ اين وادى بجز بالغ مباد روزگارىست اى دلِ آشفته كار * تا به غفلت مىگذارى روزگار عمر در بىحاصلى بُردى به سر * كو كنون تحصيل را عمرى دگر ؟ خيز و اين وادىِ مشكل قطع كن * باز پَر وز جان و از دل قطع كن زان كه تا با جان و با دل همبرى * مشركى وز مشركان غافلترى جان بر افشان در ره و دل كن نثار * ور نه ز استغنا بگردانند كار . الحكاية و التمثيل بود شيخى خرقه پوش و نامدار * برد از وى دخترِ سگبان قرار شد چنان در عشقِ آن دلبر زبون * كز دلش مىزد چو دريا موج خون بر اميدِ اين كه بيند روىِ او * شب بخفتى با سگان در كوى او مادرِ دختر از آن آگاه شد * گفت « شيخا چون دلت گمراه شد