فريد الدين العطار النيسابوري

318

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

تا اگر كارى بود درمانِ كار * كار باشد با تو در پايانِ كار ور نباشد كار درمانِ كسى * با تو بيكارى بود آنجا بسى ترك كن كارى كه آن كردى نخست * كردن و نا كردن ، اين باشد درست چون شناسى كار ؟ چون نتوان شناخت * بو كه بتوانى شناخت و كار ساخت بى نيازى بين و استغنا نگر * خواه مطرب باش خواهى نوحه‌گر برقِ استغنا چنان اينجا فروخت * كز تفِ او صد جهان اينجا بسوخت صد جهان ، اينجا ، فرو ريزد به خاك * گر جهان نبود ، درين وادى چه باك ؟ الحكاية و التمثيل ديده باشى كان حكيمِ بىخرد * تختهء خاك آوَرَد در پيشِ خود پس كند آن تخته پر نقش و نگار * ثابت و سيّاره آرد آشكار هم فلك آرد پديد و هم زمين * گه بر آن حكمى كند گاهى برين هم نجوم و هم بروج آرد پديد * هم افول و هم عروج آرد پديد هم نحوست هم سعادت بر كشد * خانهء موت و ولادت بر كشد