فريد الدين العطار النيسابوري
313
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
هست دايم سلطنت در معرفت * جهد كن تا حاصل آيد اين صفت هر كه مستِ عالمِ عرفان بود * بر همه خلقِ جهان سلطان بود مُلكِ عالم پيشِ او مُلكى بود * نُه فلك در بحرِ او فُلكى بود الحكاية و التمثيل گر بدانندى ملوكِ روزگار * ذوق يك شربت ز بحرِ بىكنار ، جمله در ماتم نشينندى ز درد * روىِ يكديگر نبينندى ز درد . شد مگر محمود در ويرانهاى * ديد آنجا بىدلى ديوانهاى سر فرو بُرده به اندوهى كه داشت * پشت زيرِ بارِ آن كوهى كه داشت شاه را چون ديد گفتش « دور باش * ور نه بر جانت زنم صد دور باش تو نهاى شاهى ، كه تو دون همّتى * در خداىِ خويش كافر نعمتى . » گفت « محمودم ، مرا كافر مگوى * يك سخن با من بگو ، ديگر مگوى . » گفت « اگر مىدانيى اى بىخبر * كز كه دور افتادهاى زير و زبر نيستى خاكستر و خاكت تمام * جمله آتش ريزيى بر سر مدام . »