فريد الدين العطار النيسابوري
301
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
من اگر چه زخم دارم بيش ازو * در پيَم بىاو و من در پيش از او گوى ، گه گه ، در حضور افتاده است * وين گدا پيوسته دور افتاده است آخر او را چون حضورى مىرسد * از پى وصلش سرورى مىرسد من نمىيارم ز وصلش بوى بُرد * گوى ، و صلى يافت وز من گوى بُرد . » شهريارش گفت « اى درويشِ من * دعوىِ افلاس كردى پيشِ من گر نمىگويى دروغ اى بىنوا * مفلسىِ خويش رادارى گوا ؟ » گفت « تا جان مىبُوَد مفلس نيَم * مدّعىام اهل اين مجلس نيَم ليك اگر در عشق گردم جان فشان * جان فشاندن هست مفلس را نشان در تو ، اى محمود ، كو معنىِ عشق * جان فشان ور نه مكن دعوىِ عشق . » اين بگفت و بود جانيش از جهان * داد جان بر روىِ جانان ناگهان چون بداد آن رند ، جان بر خاكِ راه * شد جهان محمود را زان غم سياه . گر به نزديك تو جانبازىست خُرد * تو درا تا خود ببينى دستبرد گر تو را گويند يك ساعت دراى * تا تو زين ره بشنوى بانگِ دراى