فريد الدين العطار النيسابوري
289
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
گر تفاوت باشدت از دستِ شاه * سنگ با گوهر ، نهاى تو مردِ راه گر عزيز از گوهرى ، از سنگ خوار * پس ندارد شاه اينجا ، هيچ كار سنگ و گوهر را نه دشمن شو نه دوست * آن نظر كن تو كه اين از دستِ اوست گر تو را سنگى زند معشوقِ مست * بِهْ كه از غيرى گهر آرى به دست مرد بايد كز طلب در انتظار * هر زمانى جان كند در ره نثار نه زمانى از طلب ساكن شود * نه دمى آسودنش ممكن شود گر فرو افتد زمانى از طلب * مرتدى باشد ، درين ره ، بى ادب . الحكاية و التمثيل ديد مجنون را عزيزى دردناك * كو ميانِ رهگذر مىبيخت خاك گفت « اى مجنون چه مىجويى چنين ؟ » * گفت « ليلى را همى جويم يقين . » گفت « ليلى را كجا يا بى ز خاك ؟ * كى بود در خاكِ شارع دُرِ پاك ؟ » گفت « من مىجويمش هرجا كه هست * بو كه جايى ، يك دمش ، آرم به دست . »