فريد الدين العطار النيسابوري
286
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
جرعهاى زان باده چون نوشش شود * هر دو عالم ، كُل ، فراموشش شود غرقهء دريا بمانَد خشك لب * سرِ جانان مىكند از جان طلب ز آرزوىِ آن كه سِر بشناسد او * ز اژدهاىِ جان ستان نَهْراسد او كفر و لعنت گر به هم پيش آيدش * در پذيرد تا درى بگشايدش چون درش بگشاد ، چه كفر و چه دين * زان كه نبود ، زانسوىِ در ، آن و اين . الحكاية و التمثيل [ عَمْرو بِنْ عثمانِ مكّى در حرم * آوريد اين گنجنامه در قلم ] گفت چون حق مىدميد اين جانِ پاك * در تنِ آدم كه آبى بود و خاك ، خواست تا خيلِ ملايك سر به سر * نه خبر يابند از جان نه اثر گفت « اى روحانيانِ آسمان * پيشِ آدم سجده آريد اين زمان ! » سر نهادند آن همه بر روىِ خاك * لا جرم يك تن نديد آن سرِ پاك باز ابليس آمد و گفت « اين نفس * سجدهاى از من نبيند هيچ كس گر بيندازند سر از تن مرا * نيست غم چون هست اين گردن مرا