فريد الدين العطار النيسابوري

244

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

در خراسان بود دولت بر مزيد * زان كه پيدا شد خراسان را عميد صد غلامش بود تُركِ ماهروى * سرو قامت ، سيم ساعد ، مشكبوى هر يكى در گوش دُرّى شب فروز * شب شده در عكسِ آن در همچو روز با كلاهِ شفشه و با طوقِ زر * سر به سر سيمين‌بر و زرّين سپر با كمرهاىِ مرصّع بر ميان * هر يكى را نقره خِنْگى زيرِ ران هر كه ديدى روىِ آن يك لشكرى * دل بدادى حالى و جان بر سرى از قضا ديوانه‌اى بس گرسنه * ژنده‌اى پوشيده ، سرْ پا برهنه ، ديد آن خيلِ غلامان را ز دور * گفت « آنِ كيستند اين خيلِ حور ؟ » جملهء شهرش جوابش داد راست * ك « اين غلامانِ عميد شهر ماست . » چون شنيد اين قصّه آن ديوانه زود * اوفتاد اندر سرِ ديوانه دود گفت « اى دارندهء عرش مجيد ! * بنده پروردن بياموز از عميد ! » گر ازو ديوانه‌اى ، گستاخ باش * برگ‌دارى لازمِ اين شاخ باش ور ندارى برگِ اين شاخِ بلند * پس مكن گستاخى و بر خود مخند خوش بود گستاخىِ ديوانگان * خويش مىسوزند چون پروانگان