فريد الدين العطار النيسابوري
234
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
دوستى و دشمنىْ ما را ببين * پاى در نِه خويش را رسوا ببين گر به زيرِ پل در آيى يك نَفَس * وارهى زين طم طراق و زين هوس . » سنجرش گفتا « نيَم مردِ شما * حُبّ و بغضم نيست در خوردِ شما نه شما را دوستم نه دشمنم * رفتم اينك تا نسوزد خرمنم از شما هم فخر و هم عاريم نيست * با بد و نيكِ شما كاريم نيست . » همّت آمد همچو مرغى تيز پر * هر زمان در سيرِ خود سر تيزتر گر بپرّد جز به بينش كى بود * در درونِ آفرينش كى بُود ؛ سيرِ او ز آفاق هستى برتر است * كو ز هشيارى و مستى برتر است . الحكاية و التمثيل نيم شب ديوانهاى خوش مىگريست * گفت اين عالم بگويم من كه چيست ؟ حُقّهاى سر بر نهاده ، ما درو * مىپزيم از جهلِ خود سودا ، درو چون سرِ اين حُقّه بر گيرد اجل * هر كه پر دارد بپرّد تا ازل وان كه او بىپر بُوَد ، در صد بلا * در ميان حُقّه ماند مبتلا