فريد الدين العطار النيسابوري
219
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
من ندارم با قبول و ردّ كار * مىكنم فرمانِ او را انتظار هر چه فرمايد ، بجان ، فرمان كنم * گر ز فرمان سركشم تاوان كنم . » گفت « نيكو كردى اى مرغ اين سؤال * مرد را زين بيشتر نبود كمال هر كه فرمان كرد از خِذلان برست * از همه دشواريى آسان برست طاعتى بر امر ، در يك ساعتت * بهتر از بىامر ، عمرى طاعتت هر كه بىفرمان كشد سختى بسى * سگ بود در كوى اين كس نه كسى سگ بسى سختى كشيد و زان چه سود * جز زيان نبود چو بر فرمان نبود وان كه بر فرمان كشد سختى دمى * از ثوابش پر بر آيد عالمى كارْ فرمان راست در فرمان گريز * بندهاى تو ، در تصرّف بر مخيز . » الحكاية و التمثيل خسروى مىشد به شهرِ خويش باز * خلق ، شهرْ آراى ، مىكردند ساز هر كسى چيزى كزانِ خويش داشت * بهرِ آرايش همه در پيش داشت