فريد الدين العطار النيسابوري
217
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
ذرّه را سر گشتگى بينم صواب * زان كه او را نيست تابِ آفتاب ذرّه گر صد بار غرقِ خون شود * كى از ان سر گشتگى بيرون شود ؟ ذرّه تا ذرّه بود ذرّه بود * هر كه گويد نيست ، او غرّه بود گر بگردانند او را آن نه اوست * ذرّه است و چشمهء رخشان نه اوست هر كه او از ذرّه برخيزد نخست * اصلِ او هم ذرّهاى باشد درست گر به كل گم گشت در خورشيد او * هم بود يك ذرّه تا جاويد او گر بس نيك و گر بس بد بود * گر چه عمرى تگ زند در خود بود مىروى اى ذرّه چون مستى خراب * تا تو در كُشتى شوى با آفتاب صبر كرم ، اى چو ذرّه بىقرار ، * تا تو عجز خود ببينى آشكار . الحكاية و التمثيل يك شبى خفّاش گفت « از هيچ باب * يك دمم چون نيست چشمِ آفتاب مىشوم عمرى به صد بيچارگى * تا بباشم گم درو يكبارگى چشم بسته مىروم در سال و ماه * عاقبت آخر رسم آن جايگاه . »