فريد الدين العطار النيسابوري

203

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

حق تعالى كرد سوى او خطاب * گفت اگر جان دادنت آمد عذاب از پسِ جان دادن و مردن ز خويش * هست چندان سختىِ ز اندازه بيش كانك را شد نقد افتادن درو * راحتِ روح است جان دادن درو چون چنين در كار مشكل مانده‌اى * روز و شب بهرِ چه غافل مانده‌اى حكايت آن غريبى را وزارت داد شاه * يافت عمرى در وزارت آب و جاه عاقبت چون پيرى آمد كارگر * خواست آن دستور دستورى مگر گفت خواهم كرد عزلت اختيار * زانكه مىترسم ز مرگ اى شهريار منع نكْند پادشاهِ سرفراز * تا روم زينجا به جاىِ خويش باز مىگذارم روز و شب در طاعتى * پس دعا مىگويمت هر ساعتى شاه گفتش تو كه اول آمدى * در تهىدستى معطّل آمدى هرچه دارى جمله كن تسليم شاه * همچو اول روز رو زين جايگاه چون تو اينجا آمدى دستى تهى * مىروى با اينهمه گنج آنگهى