فريد الدين العطار النيسابوري
200
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
هر چراغى را كه باشد باد پيش * چون تواند برد راه آزاد پيش چون تو پرسودا دماغى مىبرى * صرصرى در ره چراغى مىبرى مى نترسى كاين چراغِ زودْمير * زود ميرد گر توانى زودگير گر بميرد اين چراغت ناگهى * ره به سر نابرده افتى در چهى ره به سر بر پيش ازان اى بىدماغ * كز چنان بادت فروميرد چراغ چون چراغِ تو بمُرد اى بىخبر * نه نشان ماند ازو و نه اثر گر چراغِ مرده را جويى بسى * در همه عالم نشان ندهد كسى هر چراغى را كه بادى درربود * گر بسى بر سر زنى از وى چه سود از چراغِ مرده كس آگاه نيست * چون بمرد او خواه هست و خواه نيست چون چراغ از جاىِ بىجايى رسيد * چون بدانجا باز شد شد ناپديد راه بينا زين جهان تا آن جهان * بيش يك دم نيست جان را در ميان از درونت چون برآيد آن دمى * اين جهانت آن جهان گردد همى اين جهان تا آن جهان بسيار نيست * جز دمى اندر ميان ديوار نيست چون برآيد آن دمت از جانِ پاك * سر نگونسارت دراندازد به خاك مرگ را بر خلق عزمِ جازِم است * جمله را در خاك خفتن لازم است مرگ نه احمق نه بخرد را گذاشت * نه يكى نيك و يكى بد را گذاشت