فريد الدين العطار النيسابوري

196

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

گر تو عمرى در جهان فرمان دهى * هم بسوزى هم به زارى جان دهى . الحكاية و التمثيل هست قُقنُس طرفه مُرغى دلستان * موضعِ اين مرغ در هندوستان سخت منقارى عجب دارد دراز * همچو نى در وى بسى سوراخ باز قرب صد سوراخِ در منقارِ اوست * نيست جفتش ، طاق بودن كارِ اوست هست در هر ثُقبه آوازى دگر * زيرِ هر آوازِ او رازى دگر چون به هر ثقبه بنالد زار زار * مرغ و ماهى گردد از وى بىقرار جملهء پرّندگان خامش شوند * در خوشىِ بانگِ او بىهُش شوند فيلسوفى بود دمسازش گرفت * علمِ موسيقى ز آوازش گرفت سال عمرِ او بوَد قربِ هزار * وقتِ مرگِ خود بداند آشكار چون ببرّد وقتِ مردن دل ز خويش * هيزم آرد گرد خود ، دَه حُزمه بيش در ميانِ هيزم آيد بىقرار * در دهد صد نوحه خود را زار زار پس بدان هر ثقبه‌اى از جان پاك * نوحهء ديگر بر آرد دردناك