فريد الدين العطار النيسابوري
182
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
ماندهام در تنگناىِ اين جهان * تنگ تنگ است اين جهانم در زمان . » مرد گفتش « اينچه گفتى نيست راست * در بيابان فراخت تنگناست ؟ » گفت « اگر اينجا نبودى تنگنا * تو كجا افتاديى هرگز به ما ؟ » گر تو را صد وعدهء خوش مىدهند * آن نشان زان سوىِ آتش مىدهند آتشِ تو چيست ؟ دنيا ، در گذر * همچو شيران كن ازين آتش حذر چون گذر كردى دلِ خويش آيدت * پس سراىِ خوش شدن پيش آيدت آتشى در پيش و راهى سخت دور * تن ضعيف و دل اسير و جان نفور تو ز جمله فارغ و پرداخته * در ميان كارى چنين بر ساخته گر بسى ديدى جهان ، جان بر فشان * كز جهان نه نامدارى نه نشان گر بسى بينى نبينى هيچ تو * چند گويم بيش ازين ؟ كم پيچ تو . الحكاية و التمثيل از پسِ تابوت مىشد سوگوار * بى قرارى ، وانگهى مىگفت زار