فريد الدين العطار النيسابوري
180
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
الحكاية و التمثيل ديدهاى آن عنكبوتِ بىقرار * در خيالى مىگذارد روزگار پيش گيرد وَهْمِ دورانديش را * خانهاى سازد به كُنجى خويش را بو العجب دامى بسازد از هوس * تا مگر در دامش افتد يك مگس چون مگس افتد به دامش سرنگون * بر مكد از عِرقِ آن سرگشته خون بعد از آن خشكش كند بر جايگاه * قوتِ خود سازد ازو تا ديرگاه ناگهى باشد كه آن صاحبْ سراى * چوب اندر دست ، استاده به پاى خانهء آن عنكبوت و آن مگس * جمله نا پيدا كند در يك نفس هست دنيا و آن كه در وى ساخت قوت * چون مگس در خانهء آن عنكبوت . گر همه دنيا مسلّم آيدت * گُم شود تا چشم بر هم آيدت گر به شاهى سر فرازى مىكنى * طفلِ راهى ، پرده بازى مىكنى مُلكْ مطلب گر نخوردى مغزِ خر * مُلكْ گاوان را دهند اى بىخبر هر كه از كوس و عَلَم درويش نيست * مُرد او ، كان بانگ بادى بيش نيست